ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

پانزدهمین ماهگرد شاهزاده ی زیبای من آرتین

1392/8/21 18:53
1,001 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسر زیبای مامان سلامبغل

پانزدهمین ماهگرد تولد زیبایت میارک گل پسر مامان قلبماچ

نمیدونم بعد از حدود یک ماه ننوشتن چی بگم و از کجا بگمسوال ... ولی از همه دوستای خوبم ممنونم که به فکرمون بودن و بهمون سر میزدن و نگرانمون شدنقلب

بریم ادامه مطلب و مفصل تعریف کنیم

۱

تعطیلات عید قربان رفتیم شیراز ... خونه دایی حاجی مامان و خونه بابا حاجی و عروسی دختر عمه مامان ...

البته مراسم عقد پسر پسر عمه مامان هم بود که چون با مراسم عروسی هم زمان بود نشد بریم

قلبشما طبق معمول همیشه فوق العاده بودی و همه از با تو بودن لذت میبرن گل پسر زیبای من قلب

فقط اینکه دیگه همش داری راه میری و نمیشه یه جا نگهت داشت کلافهو باید مراقبت بودوقت تمام

برای بار دوم رفتی آرایشگاه و آقا تر شدی ماچ

من و بابا هم چون استخر بادیت کوچیک شده بود واست یه استخر بزرگ تر گرفتیم ولی

شما در همون ده دقیقه اول دو جاشو گاز گرفتی و سوراخش کردی گاوچران

1

عاشق اینی که توش دراز بکشی یا اینکه از اونجا تی وی ببینی

۱

 1

1

آخر مهر رفتیم تهران ... 30 مهر تا جمعه 3 ابان... واسه عید غدیر ... بابا صبح ها میرفت کنگره و ما هم یا میرفتیم توی پارک جلوی خونه مامان جون بازی یا با عمو امیر میرفتیم دنبال بابا ... اونجا هم خیلی خوش گذشت

راستی یادم رفت بگم که این بار که سوار هواپیما شدی چون از ساعت 3صبح نخوابیده بودی و حسابی کلافه شده بودی خیلی توی هواپیما اذیت شدی و ضمنا اذیت کردی همه بسیج شده بودن ... طفلی بابا از بس شکلک در اورد و مهموندارها از بس اومدن و هی باهات بازی کردن و از بس من شعر خوندم واست ... همه مسافرها حفظ شدن ... خلاصه دو دقیقه قبل از نشستن هواپیما شما خوابیدی اونم چه خوابی ... ولی خدارو شکر توی مسیر برگشت تا هواپیما بلند شد خوابیدی و اصلا اذیت نکردی

خبر مهم تهران این بود که زن عمو سمانه نی نی تو دلش داره و کادو شما گل پسرم یه دونه کیک پوشک بود که کلی همه خوششون اووومد

۱

قلبایشالا صحیح و سالم از تو دل مامانش بیاد تو بغلشقلب

۱ 

روزها خوب میگذشت...

پنج شنبه 9 آبان رفتیم خونه خاله سمیه - سیرجان - و حسابی خوش گذشت و شما عاشق خونه بهار شده بودی و همش میرفتی اون تو و با بهار بازی میکردی

۱

جمعه یکم حالت بد شد و تهوع داشتی ولی تا شب خوب شدی

شنبه شب تهوع و تب و اسهال شروع شد ... اینقدر بی حال شده بودی که دلم واست کباب شد

خدا رو شکر تهوع و تبت خیلی طول نکشید و تا دوشنبه صبح دیگه تهوع و تب نداشتی ولی الهی بمیرم برات تا همین امروز اسهالت ادامه دار شده و حسابی لاغر شدی و بعضی وقتها اینقدر بیحال و مظلوم که دلم برات کباب میشه و بعضی وقتها اینقدر شیطون و نق نقو که کلافه میشم از دستت

دلیل نیومدنم و ننوشتنم اول این بود که تو از بس شیطونی میکردی نمیذاشتی بیام و این ده دوازده روزه هم که الهی بگردم مریضیت بود

الهی بگم این ویروسها رو چیکار کنه که میان سراغ نی نی هاااااااااااااااااا

خلاصه که نمیدونم چیکار کنم تا زودتر خوب بشی ... هر کی هر کاری گفته انجام دادم ولی هنوز خوب نشدی و اینقدر حساس و زود رنج شدی که تا بهت میگیم دست نزن یا جیزه میزنی زیر گریههههههه

ولی اینم بگم که

وااااااااااااااااااااااااای از وقتهایی که  شیطون میشی و یه لحظه اروم نمیشینیکلافه

همین دیروز با اینکه شدید خوابت میومد اینقدر آتیش سوزوندی نیشخندو به در و دیوار خوردی زبان

نذاشتی طفلی بابا یه چرت بزنه ... البته بلاخره ساعت چهار عصر خوابت بردخواب

ولی همه ی این شیطنت هات هم دوست داشتنیه شاهزاده ی زیبای من بغل

پسرم اصلا فرصت نمیکنم بیام و برات بنویسم ... یعنی نمیذاری که بیام چشمک

فردا داریم میریم شیراز ... ایشالا که اذیت نشی و خوب بشی و بر گردیم

ایشالا زودتر خوب شی و بیام تند تند وبلاگتو آپ کنم ... هیچ وقت یادت نره چقدر دوستت داریم و تویی که به زندگیمون معنا میدی

دوس جووونا به حق این روزهای عزیز برا همه مریض ها دعا کنین ... ایشالا همه نی نی ها همیشه سلامت باشن

بازم ممنون از دوس جووونایی که بهمون سر میزنن و نگرانمون شدن ... ایشالا زود زود میام و به همتون سر میزنم ... بووووووووووووووووووووووووووووووووووووسماچ

 چند تا عکس از حال و هوای این یک ماهی که گذشتو واست میذارم

الهی بگردم واسه بی حالی هاتناراحتنگران

۱

۱

۱

قربونت برم که اینقدر کمک حال مامانیماچ

۱

دیگه یاد گرفتی ماشه تفنگتو بگیریاز خود راضی

۱

دوست داری بذارمت بالای مبل و از اونجا تی وی ببینیماچ

۱

الهی بگردم که دیگه از مبل بالا میری و اپن اشپزخونه رو فتح کردیهیپنوتیزم

من و بابا رو کلی میترسونیاسترس

۱

همونجور که تو عکس بالا میبینین از خودکار خوشت میاد و میگی خووو

اینم اولین خط خطی آقا آرتین خوشکلممنتظر

۱

اینم بازی جدید با حلقه هاقلب

۱

۱

صبح ها که من مشغول غذا درست کردن هستم شما هم زحمت میکشید سیب زمینی ها رو میچینین روی سینک ظرفشویییول

هنوزم خسته نشدی تقریبا یه روز در میون اینکارو انجام میدیکلافه

۱

آرتین زیبای من که عاشق نی هم هستی و بعضی وقتها نیم ساعتی با اون بازی میکنینیشخند

۱

اینم مرد عنکبوتی من  بغل

1

پی نوشت : .: شاهزاده زیبای من " آرتین " تا این لحظه ، 1 سال و 3 ماه و 2 روز و 16 ساعت و 11 دقیقه و 56 ثانیه سن دارد :.

1392/08/21

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

پرهام ومامانش
21 آبان 92 13:17
امیدوارم همیشه سلامت باشی ارتین جونم دیدم پیداا نیستی نگو مریض شدی امیدوارم هیچ وقت اینجوری مریض نشی همیشه سلامت باشی درضمن مامانش درخچه کوچیکه پشت مبل تون خیلی خوشگلهههههههههه خیلی خوش اومددددد
سارا مامان آرتین و رادین
پاسخ
ممنون دوس جونم ... بله آرتینم مریض شده بود خداروشکر الان بهتره ... ایشالا مریضی از این نی نی ها همیشه دور باشه چشمهاتون زیبا میبینه قابلی نداره عزیزم
مامان نرگس جون(مریم)
22 آبان 92 13:44
سلام چه عجب اومدی!!! وای ایشاا... زودتر خوب خوب شی عزیز دلم
سارا مامان آرتین و رادین
پاسخ
ممنون که بهمون سر میزنید .. ایشالا
مامی
24 آبان 92 15:01
ای جاااااااااااااااااااان عاشقشم. شوهرم اون استخر بادیشو دیده که اسباب بازی توش گذاشته بودی و آرتین جلوی تی وی بود انقدرررررررررررررر خوشش اومد ذوق کرده میگه ایلیا انقدرری بشه براش میخریم خخخخخخخخخخخخخخخخخخ میبینی ما چقدر حسودیم؟؟؟؟ خخخخخخخ
سارا مامان آرتین و رادین
پاسخ
حتما بگیرید اول کوچولوترشو بگیرین و بعد این اندازه ای اختیار دارید این حرفها چیه خانوم
مامی
24 آبان 92 15:03
راستی من جدیدا با ایلیا ی مشکلی دارم. وقتی که خوابه باید به زور بیدارش کنم شیر بخوره شبا یه هو میبینی تا 5 ساعت هم بیدار نمیشه بعد میترسم به زور بیدارش میکنم وقتی ب زور بیدار میشه یه هو عین قحطی زده ها سینه رو میگیرره بعضی وقتا انقدر هول میشه که سینه رو گم میکنه. چیکار کنم که خودش برای شیر بیدار بشه ؟ خدا نکنه یه شب خواب بمونم وای بچمو ضعف میگیره خیلی میترسم
سارا مامان آرتین و رادین
پاسخ
خانومی این که خیلی عالیههههههههههه ... شما هم جز اون مامانای خوش شانسین که نی نی شبها راحت میخوابه ... آرتین منم همینطور بود ... نمیخواد کامل بیدار شه یکم که بتونه شیر بخوره کافیه و سعی کن آخر شب شیر بخوره که چهار پنج ساعت بعدش هم بخوای شیر بدی خوابش بهم نریزه ... نگران نباش اگه بچه خیلی گرسنه بشه حتما بیدار میشه ...
مامی
24 آبان 92 15:04
یه سوال دیگه. تو نی نی سایت اسمت چیه؟
سارا مامان آرتین و رادین
پاسخ
سارا مامان آرتین
مامان ایسان
27 آبان 92 8:08
هدیه کیک پوشکی رو خیلی پسندیدم ایده خوبیه برای کادو بردن عزیزم نبینم مرضیتو خدا رو شکر که خوب خوب شدی عزیزم 15 ماهگیتم مبارک باشه قضیه سیب زمینی ها خیلی با حال یود یه ماچ ابدار از پسملی فراموش نشه
سارا مامان آرتین و رادین
پاسخ
خداروشکر خوب شدم خاله جون مهربون منم بووووووووووووووووس