پانزدهمین ماهگرد شاهزاده ی زیبای من آرتین
گل پسر زیبای مامان سلام
پانزدهمین ماهگرد تولد زیبایت میارک گل پسر مامان 

نمیدونم بعد از حدود یک ماه ننوشتن چی بگم و از کجا بگم
... ولی از همه دوستای خوبم ممنونم که به فکرمون بودن و بهمون سر میزدن و نگرانمون شدن
بریم ادامه مطلب و مفصل تعریف کنیم

تعطیلات عید قربان رفتیم شیراز ... خونه دایی حاجی مامان و خونه بابا حاجی و عروسی دختر عمه مامان ...
البته مراسم عقد پسر پسر عمه مامان هم بود که چون با مراسم عروسی هم زمان بود نشد بریم
شما طبق معمول همیشه فوق العاده بودی و همه از با تو بودن لذت میبرن گل پسر زیبای من 
فقط اینکه دیگه همش داری راه میری و نمیشه یه جا نگهت داشت
و باید مراقبت بود
برای بار دوم رفتی آرایشگاه و آقا تر شدی 
من و بابا هم چون استخر بادیت کوچیک شده بود واست یه استخر بزرگ تر گرفتیم ولی
شما در همون ده دقیقه اول دو جاشو گاز گرفتی و سوراخش کردی 

عاشق اینی که توش دراز بکشی یا اینکه از اونجا تی وی ببینی



آخر مهر رفتیم تهران ... 30 مهر تا جمعه 3 ابان... واسه عید غدیر ... بابا صبح ها میرفت کنگره و ما هم یا میرفتیم توی پارک جلوی خونه مامان جون بازی یا با عمو امیر میرفتیم دنبال بابا ... اونجا هم خیلی خوش گذشت
راستی یادم رفت بگم که این بار که سوار هواپیما شدی چون از ساعت 3صبح نخوابیده بودی و حسابی کلافه شده بودی خیلی توی هواپیما اذیت شدی و ضمنا اذیت کردی همه بسیج شده بودن ... طفلی بابا از بس شکلک در اورد و مهموندارها از بس اومدن و هی باهات بازی کردن و از بس من شعر خوندم واست ... همه مسافرها حفظ شدن ... خلاصه دو دقیقه قبل از نشستن هواپیما شما خوابیدی اونم چه خوابی ... ولی خدارو شکر توی مسیر برگشت تا هواپیما بلند شد خوابیدی و اصلا اذیت نکردی
خبر مهم تهران این بود که زن عمو سمانه نی نی تو دلش داره و کادو شما گل پسرم یه دونه کیک پوشک بود که کلی همه خوششون اووومد

ایشالا صحیح و سالم از تو دل مامانش بیاد تو بغلش
روزها خوب میگذشت...
پنج شنبه 9 آبان رفتیم خونه خاله سمیه - سیرجان - و حسابی خوش گذشت و شما عاشق خونه بهار شده بودی و همش میرفتی اون تو و با بهار بازی میکردی

جمعه یکم حالت بد شد و تهوع داشتی ولی تا شب خوب شدی
شنبه شب تهوع و تب و اسهال شروع شد ... اینقدر بی حال شده بودی که دلم واست کباب شد
خدا رو شکر تهوع و تبت خیلی طول نکشید و تا دوشنبه صبح دیگه تهوع و تب نداشتی ولی الهی بمیرم برات تا همین امروز اسهالت ادامه دار شده و حسابی لاغر شدی و بعضی وقتها اینقدر بیحال و مظلوم که دلم برات کباب میشه و بعضی وقتها اینقدر شیطون و نق نقو که کلافه میشم از دستت
دلیل نیومدنم و ننوشتنم اول این بود که تو از بس شیطونی میکردی نمیذاشتی بیام و این ده دوازده روزه هم که الهی بگردم مریضیت بود
الهی بگم این ویروسها رو چیکار کنه که میان سراغ نی نی هاااااااااااااااااا
خلاصه که نمیدونم چیکار کنم تا زودتر خوب بشی ... هر کی هر کاری گفته انجام دادم ولی هنوز خوب نشدی و اینقدر حساس و زود رنج شدی که تا بهت میگیم دست نزن یا جیزه میزنی زیر گریههههههه
ولی اینم بگم که
وااااااااااااااااااااااااای از وقتهایی که شیطون میشی و یه لحظه اروم نمیشینی
همین دیروز با اینکه شدید خوابت میومد اینقدر آتیش سوزوندی
و به در و دیوار خوردی 
نذاشتی طفلی بابا یه چرت بزنه ... البته بلاخره ساعت چهار عصر خوابت برد
ولی همه ی این شیطنت هات هم دوست داشتنیه شاهزاده ی زیبای من 
پسرم اصلا فرصت نمیکنم بیام و برات بنویسم ... یعنی نمیذاری که بیام 
فردا داریم میریم شیراز ... ایشالا که اذیت نشی و خوب بشی و بر گردیم
ایشالا زودتر خوب شی و بیام تند تند وبلاگتو آپ کنم ... هیچ وقت یادت نره چقدر دوستت داریم و تویی که به زندگیمون معنا میدی
دوس جووونا به حق این روزهای عزیز برا همه مریض ها دعا کنین ... ایشالا همه نی نی ها همیشه سلامت باشن
بازم ممنون از دوس جووونایی که بهمون سر میزنن و نگرانمون شدن ... ایشالا زود زود میام و به همتون سر میزنم ... بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
چند تا عکس از حال و هوای این یک ماهی که گذشتو واست میذارم
الهی بگردم واسه بی حالی هات




قربونت برم که اینقدر کمک حال مامانی

دیگه یاد گرفتی ماشه تفنگتو بگیری

دوست داری بذارمت بالای مبل و از اونجا تی وی ببینی

الهی بگردم که دیگه از مبل بالا میری و اپن اشپزخونه رو فتح کردی
من و بابا رو کلی میترسونی

همونجور که تو عکس بالا میبینین از خودکار خوشت میاد و میگی خووو
اینم اولین خط خطی آقا آرتین خوشکلم

اینم بازی جدید با حلقه ها


صبح ها که من مشغول غذا درست کردن هستم شما هم زحمت میکشید سیب زمینی ها رو میچینین روی سینک ظرفشویی
هنوزم خسته نشدی تقریبا یه روز در میون اینکارو انجام میدی

آرتین زیبای من که عاشق نی هم هستی و بعضی وقتها نیم ساعتی با اون بازی میکنی

اینم مرد عنکبوتی من 

پی نوشت : .: شاهزاده زیبای من " آرتین " تا این لحظه ، 1 سال و 3 ماه و 2 روز و 16 ساعت و 11 دقیقه و 56 ثانیه سن دارد :.
1392/08/21



پانزدهمین ماهگرد شاهزاده ی زیبای من آرتین
